عبد الحسين نوايى
149
نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )
سلاطين صفويه داد كه چرا روز نهم ربيع الاول را عيد قرار دادند و حكم به قتل آقا فتحعلى كرد و او را به طناب خفه كردند . و جسد او را در خندق انداختند و ورثه و اقرباى او جرأت دفن او را نكردند . و باز در همين مدت اقامت كوتاه نادر در كرمان است كه منشى بنگاه تجارتى هلندى به چوب فلك بسته شد و چندان چوب خورد كه مرد و بهانهء اين كار هم ظاهرا اين بود كه چرا يكى از اشراف ايران مبالغ گزافى از اموال خود را به او سپرده است . با اين همه بيرحميها ، نادر مىخواست او را دوست داشته باشند . تازه با اين روشهاى ابتكارآميز ! در جلب قلوب مردم ، فرومايگى و پولپرستى و مال دوستى مفرط و لئامت و خست را نيز همراه ساخته بود . اين سيرهء ناپسند كه در ابتدا زير پوشش لزوم توجه به قشون و تهيه هزينهء جنگ در مقابل تركان عثمانى پنهان شده بود ، پس از استقرار قطعى وى بر تخت سلطنت ، به صورت بارز و كريه بلكه رسوائى آميزى برملا گرديد و مردى كه حتما مىبايست قهرمان ملى شناخته شود و احتياجى هم به جمع مال نداشت ، به علت پستى طبع ، چنان به جمع مال شيفته شد كه در اين راه از صغير و كبير و برنا و پير و زن و مرد نگذشت و هر جا زر و سيمى مىديد به زور شمشير يا به چوب محصل و داروغه گرفت و اين حرص او به جمع مال ، بيشتر از هنگامى شروع شد كه وى به هند رفت و شكوه و جلال دويست ساله دربار هند را ملاحظه كرد . حمله به هند در سال 1151 صورت گرفت . ثروت افسانهاى اين كشور كهن سال هميشه موجب هجوم بيگانگان بدان كشور بوده است . سلطان محمود غزنوى و تيمور گوركانى ظاهرا به قصد جهاد و باطنا در انديشهء غارت و جمع مال به هند حمله بردند . نادر هم براى تاراج جواهر و جمع غنائم و ثروت به هند روى آورد . پس از غلبه بر سپاه هند ( جنگ كرنال 16 ذى القعدهء 1151 ه . ق / 19 فوريه 1738 ) دختر پادشاه هند را براى پسر خود نصر الله ميرزا گرفت و به شكرانهء اين فتح ماليات سه سالهء ايران را بخشيد . نادر سلطنت هند را كه نمىتوانست نگهدارد به محمد شاه پس -